نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶ - در غزل است قوامی رازی

قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ای جهان و جان بگردان روی و رای

تا بماند در جهان جانی به جای

آفتابی چون شوی تابنده روی

و آسمانی چون شوی گردنده رای

سرو باشد پیش قدت گوژپشت

لعل باشد پیش رویت کهربای

جان همی کاهی چو بفزائی فراق

دل همی بندی چو بگشائی قبای

داده ای زان خنده با قهقهه

عالمی را گریه با های های

هر که بندد دل چو ما در وصل تو

تا بود روی تو او را دلگشای

گردد از سودای تو بی کار و بار

یا بر آید همچو ما بی دست و پای

هر خسی را پایگاهی آرزوست

چون کند با عشق تو دست آزمای

نه چو اینها ناقوامان بلکه تو

چون قوامی عالمی داری گدای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عظمت عشق و وجود الهی می‌پردازد. شاعر از جهان می‌خواهد تا بر روی خود و نظرش تأمل کند تا جانی در این دنیا باقی بماند. او با تشبیهاتی مانند خورشید و آسمان، به درخشش و دوران عشق اشاره دارد. در ادامه، شاعر از آرزوها و دل‌تنگی‌هایی که در پی وصال محبوب به وجود می‌آید سخن می‌گوید و بیان می‌کند که هر کسی که دلش به عشق معشوق بسته شود، با تمام مشکلات و دردها، به عشق او دلگرم است. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که عشق واقعی، انسان را از قیود و محدودیت‌ها آزاد می‌کند و به او قوام و عظمت می‌بخشد.