شمارهٔ ۴۵ - در تغزل است قوامی رازی
قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای پسر با ما بباید ساختن
اسب را بر ما نباید تاختن
ما غلام روی تو خواهیم گشت
با تو سیم و خواجگی درباختن
خوش بود با زلف چون چوگان تو
هر درنگی گوی و چوگان باختن
نیک باشد با قد چون تیر تو
هر زمان رفتن به تیر انداختن
از کرشمه دیده چون برهم زنی
کیسه ها باید بدو پرداختن
چون به وقت خنده بگشائی دو لب
جانها باید درو انداختن
خواهی از ابرو و چشم و جعد و زلف
گردن از ترکان خوب افراختن
تا کی ای شکر لب بادام چشم
سوختن ما را و بی ما ساختن
تو مرا بگداختی در عشق و من
خواهمت هر ساعتی بنواختن
خواهد از پیشت قوامی هر زمان
تن چو چاکر پیشگان بگداختن
حق ما بشناس و خود واجب کند
حق چاکر پیشگان بشناختن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و خواستههای عاشقانه یک فرد در برابر محبوبش میپردازد. شاعر از محبوب میخواهد که با او سازگاری و محبت کند و بر رفتارهایی که نشاندهنده علاقهاش هستند، تأکید میکند. او به زیباییهای محبوب اشاره میکند و میگوید که در کنار او، زندگی شیرین و خوشی را تجربه خواهد کرد. همچنین به تقدس و اهمیت عشق و وفاداری در روابط اشاره میشود و شاعر خواهان این است که محبوبش او را بشناسد و به احساساتش اهمیت بدهد. در نهایت، او عشق و علاقهاش را به محبوب ابراز میکند و میخواهد که در عشق به یکدیگر حقی را شناسایی کنند.