شمارهٔ ۶۴ - در غزل است قوامی رازی
قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
آن خط دمیده بر بناگوش
ماه است ز شب شده زره پوش
درد دل عاشقان بی صبر
رنج تن بی دلان مدهوش
ای روز به روز فتنه باتو
در راه نهاده دوش با دوش
از شرم تو چون نگار دیوار
خوبان همه ساکت اند و خاموش
از خلق مکن دریغ بوسه
اکنون که همی خرند بفروش
گفتند که بوسه ای به جا نیست
ای دوست نکو ببین و به کوش
گفتی که امروز گوش می دار
گر وعده خلاف کرده ام دوش
باور مکناد عاشقت را
کاین «ه» مسکین هست دست بر گوش
یاد تو خورد قوامی ار چند
یک باره ش کرده ای فراموش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و رنج عاشقان و احساساتی است که در دل دارند. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند که همه را تحت تأثیر قرار داده و باعث خاموشی و شرم خوبان شده است. او از دوش به دوش خود برای روز به روز فتنهانگیزی معشوق صحبت میکند و به زیبایی بوسه اشاره میکند که میتواند در زمانهایی که تنها هستند، به خوبی مورد استفاده قرار گیرد. در نهایت، شاعر به فراموشی معشوق اشاره کرده و نگرانی خود را از این وضع ابراز میکند.