شمارهٔ ۶۸ - در غزل است قوامی رازی
قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
کسی را نیست چون تو دلستانی
نکو روئی ظریفی خوش زبانی
هرآنکو را بود نزد تو آیی
کجا خرد همه عالم بنانی
همی گردم ز عشقت گرد عالم
که تا یابم مگر هم داستانی
به بستان جمالت زلف دارد
ز عنبر هر گلی راپاسبانی
ز خوزستان عشق آید لبت را
ز شکر هر زمانی کاروانی
مرا در پادشاهی جز دلی نیست
که از رنج تو ناساید زمانی
اگر فرمائی آرم پیش خدمت
دلی خود کی دریغ آید ز جانی
وصالت را اگر هجران نبودی
کجابودی ز هر عاشق فغانی
ولیک از اتفاق روزگار است
که باشد هر ظریفی را گرانی
قوامی بر زبان تا راند نامت
فتاد از عشق تو در هر دهانی
از آن بر بام عشقت پاسبان است
که در عالم ندارد ناودانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به وصف محبوب خود پرداخته و او را بینظیر و زیبا توصیف میکند. او از عشقش به محبوب میگوید و تأکید میکند که در جستجوی همداستانی برای عشقش است. شاعر به زیباییهای محبوب اشاره میکند و از تأثیر آن بر دیگران صحبت میکند. او همچنین از دوری و هجران مینالد و میگوید که تنها دلش را دارد و در این عشق مشکلات و رنجها را تحمل میکند. در نهایت، به اهمیت نام محبوبش اشاره میکند و میگوید که عشقش در هر زبانی صحبت میشود و او را در عالم بینظیر میداند.