نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷ - در غزل است قوامی رازی

قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای دل اندوه یار خورده نه‌ای

جگر مرد کار خورده نه‌ای

زخم هجران دوست دیده نه‌ای

تیغ در کارزار خورده نه‌ای

شربت وصل خورده‌ای لیکن

ضربت هجر یار خورده نه‌ای

در بیابان رنج مهجوران

آب ناخوش گوار خورده نه‌ای

در دبستان عشق معشوقان

چوب آموزگار خورده نه‌ای

بوده‌ای یار غار عشق ولیک

زخم دندان مار خورده نه‌ای

نشمرندت قوامیا عاشق

که غم بی شمار خورده نه‌ای

گرد این کار زینهار مگرد

با خود ار زینهار خورده نه‌ای

نازنینی که از کمان فراق

تیر سندان گذار خورد نه‌ای

سه‌یکی با خمار چشته نه‌ای

سیلی روزگار خورده نه‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان تلخی‌ها و رنج‌های عشق و جدایی می‌پردازد. شاعر به مخاطب هشدار می‌دهد که تو هنوز درد واقعی عشق را تجربه نکرده‌ای و تنها لذتی از وصال را چشیده‌ای. او به مصائبی که عاشقان واقعی کشیده‌اند اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که بدون تجربه واقعی درد و فراق، نمی‌توان ادعای عشق کرد. در نهایت، شاعر تاکید می‌کند که عشق واقعی با غم و درد همراه است و کسانی که این تجربیات را نداشته‌اند، به‌راستی عاشق نیستند.