شمارهٔ ۷۶ - در غزل است قوامی رازی
قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
تا تو باشی مرا جهان چه بود
تابود بوسه تو جان چه بود
با جمال تو ماه را چه خطر
با کمال تو آسمان چه بود
چون لب لعل فام بگشائی
گوهر اندر میان کان چه بود
چون رخ لاله رنگ بنمائی
گل تازه به بوستان چه بود
عشق بی نام و بی نشانم کرد
عاشقی را جز این نشان چه بود
درد دل با تو شرح نتوان داد
تو چه دانی که این و آن چه بود
سود کرد قوامی از غم تو است
باتو در بند سوزیان چه بود
من چه دانم که چیست قیمت تو
خر چه داند که زعفران چه بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار بیانگر احساسی عمیق و عاشقانه هستند. شاعر به اهمیت محبوبش اشاره میکند و میگوید که نبود او، جهان معنایی ندارد. او با زیبایی محبوبش همه چیز را بیارزش میداند و عشقش را بدون نام و نشان میبیند. درد و دلها را نمیتوان با دیگران در میان گذاشت، زیرا تنها اوست که میتواند حس واقعی را درک کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق و ارتباطش با محبوبش از هر چیز دیگری باارزشتر است و هیچ کس نمیتواند ارزش او را درک کند.