نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰ - در غزل است قوامی رازی

قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

عشقت شفقت ندارد ای جان

مهرت برکت ندارد ای جان

ازجمله نیکوان عالم

کس این درجت ندارد ای جان

آن کس که ز عشق تو بمیرد

جز غم ترکت ندارد ای جان

در راه فراق تو از آن لب

عاشق نفقت ندارد ای جان

من ساکن از آن شدم که بی تو

جانم حرکت ندارد ای جان

چندان که نگه کنم ز عشقت

کارم ثمرت ندارد ای جان

بر عاشق مشفقت قوامی

آن لب شفقت ندارد ای جان

یک بوسه به بنده باز دادن

چندین عظمت ندارد ای جان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد فراق صحبت می‌کند. شاعر از بی‌رحمی و بی‌محبتی معشوقه شکایت کرده و می‌گوید که عشق او نه تنها شفقت ندارد، بلکه رنج و غم را برای عاشق به ارمغان آورده است. او تاکید می‌کند که هرچه تلاش کند، عشقش ثمری نمی‌دهد و بدون معشوق، زندگی‌اش حرکت ندارد. در نهایت، از معشوق درخواست می‌کند که با یک بوسه بر او ترحم کند، چرا که این کار برای او ارزشمند خواهد بود.