نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲ - در غزل است قوامی رازی

قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای که در روزه بال و پر زده ای

عید زن دست و پای اگر زده ای

کوه اندوه را درآر از پای

ای بسا سر که بر کمر زده ای

روح را آب عید برلب زن

که آتش روزه در جگر زده ای

با بتی چون شکر زن اکنون دم

که ازو بر سر شکر زده ای

چون لب او نچشته ای حلوا

گرچه لوزینهای تر زده ای

همه ماهی گرفته ای یک ماه

شست در جوی مختصر زده ای

دست در شست زلف زن چه بسی

دست در سر ز درد سرزده ای

ای سلیمان ما که با داود

به نواهای خوب بر زده ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی چون عشق، شادی و احساسات عید اشاره دارد. شاعر از فردی می‌خواهد که از غم و اندوه رهایی یابد و با نیروی عید، زندگی را دوباره تجربه کند. او به او یادآوری می‌کند که با زیبایی‌ها و لذت‌های زندگی روبه‌رو شود و از غم روزهای گذشته دور بماند. همچنین شعر به عشق و جذابیت‌های روابط انسانی می‌پردازد و از شادابی و نشاط در زندگی سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به توانایی‌های فوق‌العاده انسان‌ها در خلق و تجربه زیبایی‌ها اشاره می‌کند.