شمارهٔ ۹۲ - در غزل است قوامی رازی
قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
معشوق و بهار و باغ و باده
بادا همه را خدای داده
خوش باشد باغ و سبزه خاصه
باحوروشی پری نژاده
جانا سوی باغ کی خرامی
تو گشته سوار و ما پیاده
تا بینی فرشهای مینا
گسترده به دشتهای ساده
بر دامن گل ز لاله ها چرخ
کرد است پیالهای باده
گریان به هوا در ابر و گلها
زان گریه به خنده اوفتاده
گل چو شاهی نشسته بر تخت
نرگس چو غلامی ایستاده
آن جامه پیروزه دریده
این گرزن کهربا نهاده
باز آمد عندلیب مقبل
آن دل شده زبان گشاده
وز باغ برفت زاغ مدبر
آن هیچ کس حرام زاده
گشتند ز ابیات قوامی
شیران نر آهوان ماده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای بهار و طبیعت اشاره میکند و معشوق را به عنوان نماد زیبایی و زندگی توصیف میکند. با باده و گلها، فضای باغ و شادی زندگی به تصویر کشیده میشود. توصیفاتی چون پرندهها و گلها نشاندهندهی حیات و سرسبزی است. شاعر به بازیگوشی و زیبایی طبیعت و عشق اشاره دارد و از شادی و خوشیهای آن صحبت میکند. در نهایت، به تضاد بین زیبایی و زشتی، عشق و ناامیدی پرداخته میشود.