نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵ - در غزل است قوامی رازی

قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

زلف تو دین مرد دینی برد

رویت آب حریر چینی برد

لعبت دیده قوامی را

صورت تو بلاله چینی برد

عارض لاله رنگ گل فامت

قدر اندام یاسمینی برد

لب لوزینه وار پرشکرت

طعم حلوای انگبینی برد

برنشان پی تو در ره تو

چشم من گوی ره نشینی برد

خر پالانکش من اندر عشق

رونق استران زینی برد

ساقی عشق تو ز عالم دست

از لطیفی ز پیش بینی برد

داد ما را بسی پیاله غم

آنگهی نام ساتگینی برد

ناگهان زلف بی امانت تو

همه دلها به ناامینی برد

من چه گویم که آن من باری

ازمیان دو چشم بینی برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است. شاعر به تشبیه‌های مختلفی از ویژگی‌های ظاهری معشوق می‌پردازد و هر بخش از شعر به وصف جنبه‌ای از زیبایی او می‌پردازد. از زلف و چهره گرفته تا لب‌ها و رنگ پوست، هر کدام به نوعی احساس عشق و تمایل به معشوق را بیان می‌کند. همچنین، شاعر به حالت‌های عاشقانه و غم‌های ناشی از عشق اشاره دارد و نشان می‌دهد که چقدر این عشق می‌تواند عمیق و در عین حال دردناک باشد. در نهایت، شاعر از غم و ناامیدی ناشی از دوری معشوق صحبت می‌کند و به طور کلی، تصویر واضحی از عشق و زیبایی در شعرش ترسیم کرده است.