شمارهٔ ۲ غبار همدانی
غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر دانستمی آیین آن زلف پریشان را
ز پا بگشودمی یکباره قید کفر و ایمان را
ز سرگردانی دل پی بدان زلف سیه بردم
که چون بیننده گویی دید غلطان یافت چوگان را
حدیث توبه زاهد با خمار آلودگان کم گو
که بس بستند و نتوانند محکم داشت پیمان را
زنزدیکی نگار خویش را در بر نمی بینم
نبیند در درون دیده مردم چشم انسان را
دل بلبل ز بال افشانی مرغ سحر خون شد
که میدانست توام صبح وصل و شام هجران را
تو سیرابی، ترا امواج دریا وحشت افزاید
درون تشنه داند لذت طغیان طوفان را
خریداران تهی دستند زآن ترسم که نیکویان
متاع حسن برچینند و بربندند دکّان را
غبار از عشق دارد گنجی اندر دل نهان ساقی
خرابش ساز تا پیدا کند آن گنج پنهان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگیهای عمیق انسانی است. شاعر به زیبایی و جذابیت زلف معشوق اشاره میکند و از تأثیرات عشق بر دل و جان میگوید. او در مورد توبه زاهدان و تفاوت آن با غافلانی که در عشق غرق شدهاند، مینویسد. همچنین، بیانگر احساس تنهایی و نگرانی از دست دادن زیباییها و لحظات عشق است و به جستجوی گنجهای نهفته در دل اشاره میکند. در نهایت، او عشق را به عنوان تجربهای عمیق و پرپیچوخم میبیند که در آن لذت و درد به هم گره خوردهاند.