نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای نهان ساخته رخ در تُتُق پردۀ غیب

پرده حیف است برآن چهره که عاریست ز عیب

ما ز خود بینی خود مانده به وَهمیم و گمان

ور نه با جلوۀ ذات تو چه جای شک و ریب

ساقی ار بادۀ گلگون کند ایگونه به جام

به می آلوده شود خرقۀ پرهیز صهیب

گرچه دانم که بسوزد همه ذرات جهان

کاش مُنشق شدی از رنگ رخت پردۀ غیب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و کمال چهرهٔ محبوب اشاره می‌کند که در پردهٔ غیب نهان است. او می‌گوید که زیبایی واقعی نباید دارای عیب باشد و ما، به خاطر خودبینی و تصوراتمان، در وهم و گمان به سر می‌بریم. اگر نه، با جلوهٔ واقعی محبوب، هیچ شکی در کمالش وجود ندارد. همچنین، شاعر از ساقی می‌خواهد که شراب گلگون را به او بدهد تا با نوشیدن آن، تمام پرهیزها و زهدها را فراموش کند. او به خاطر عشق و احساس شدیدش آرزو می‌کند که محبوبش از پردهٔ غیب برون بیاید، حتی اگر این بدان معنی باشد که همهٔ جهان بسوزد.