شمارهٔ ۲۸ غبار همدانی
غبار همدانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
تو را بر سر از فقر افسر نباشد
گرت خاک میخانه بر سر نباشد
ز ظلمات عشق آب حیوان نیابی
گرت خضر فرخنده رهبر نباشد
به بحری فرو برده ام سر کز آنجا
توان سر بر آورد اگر سر نباشد
سمندر عجب گر در آخر بسوزد
مگر در دلش مهر آذر نباشد
کجا در صف عاشقان سر بر آری
گرت بر سر از خاک افسر نباشد
چو عیسی به گردون رود مرد سالک
گرش در دل اندیشۀ خر نباشد
به پای تو جانی است خواهم سپردن
مرا با تو سودای دیگر نباشد
غبارا از این بحر نتوان برون شد
به کشتی گرت صبر لنگر نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این ابیات بیانگر این مفهوم هستند که بدون وجود برخی از عناصر و شرایط اساسی، دستیابی به عشق و زندگی بهتر ممکن نیست. به عبارتی، شاعر به فقر و کمبودها اشاره میکند و میگوید که اگر در زندگی عشق و حمایت نباشد، انسان نمیتواند به آرزوها و امیدهایش دست یابد. همچنین، اشارههایی به مفهوم انتظار و صبر در مسیر عشق و زندگی دارد و این که بدون ابزار و شرایط مناسب، نمیتوان به موفقیت رسید. در نهایت، شاعر بیان میکند که تنها با وجود عشق و اراده میتوان در راه پیشرفت و تعالی حرکت کرد.