شمارهٔ ۲۵ غبار همدانی
غبار همدانی / غزلیات / وزن: متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن
همه روزه بر سر کشور دلم از بتان حشمی رسد
چه رسد به ملک خراب اگر حشمی ز محتشمی رسد
شود جراحت سینه بِه ز عنایت تو اگر به من
دو سه قطره مشک تَر ای صنم ز ترشّح قلمی رسد
ز شراب شوق تو سرخوشم صنما به خاک بریز می
چه تفاوتی کند از نَمی که ز شبنمی به یَمی رسد
به وفا و مهر تو مایلم به جفا و جور تو خوشدلم
که خوشیست بر من و مثل من ستمی که از صَنمی رسد
به صباح روز قیامت ار فکنند وعدۀ وصل او
همه عمر من به دمی رود که قیامتم به دَمی رسد
چو رسی به ابر عطای او ز غبار خسته به او بگو
که به کِشت سوخته خرمنی چه شود اگر از تو نَمی رسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی به معشوق است و احساسات عمیق شاعر را در مواجهه با معشوق به تصویر میکشد. شاعر از درد و رنج ناشی از دوری از معشوق سخن میگوید و اذعان دارد که حتی در سختیها و بیوفایی، عشق او را راضی نگه میدارد. شاعر همچنین به رویای وصال معشوق اشاره میکند و بر این باور است که این وصال میتواند تمام عمرش را تحت تأثیر قرار دهد. او به تصویری از امید و انتظار به عشق و وفا در زندگیاش اشاره میکند و در نهایت به نیاز به رسیدن محبت معشوق به خود اشاره میکند.