شمارهٔ ۳۱ غبار همدانی
غبار همدانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
ما سمندر زادگان را شکوه از آتش نباشد
کِی ز آتش میگریزد هرکه در وی غش نباشد
گر کنند ایمن زهجرانم غم از نیران ندارم
بیمم از آن است ورنه باکم از آتش نباشد
بی غشم کن ساقیا از مِی که بسیار آزمودم
دفع غم را داروئی چون بادۀ بی غش نباشد
کی در او خاصیت آتش بود یا ذوق مستی
باده گر همرنگ با آن لعل آتش وش نباشد
سرو بستان پیش سرو قامت آن ماه پیکر
گر خرام کبک دارد همچنان دلکش نباشد
می توانم گویی از میدان غبارا در ربودن
توسن بخت ز پای افتاده گر سرکش نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاکی از این است که سمندر زادگان، یعنی افرادی که از آتش میگریزند، هیچگاه از آتش نمیترسند زیرا در وجودشان غش و نقصی نیست. شاعر اشاره میکند که اگر از جدایی معشوق ایمن باشم، از غم خود نگران نیستم، اما دلم میلرزد که نکند این ایمنی از دست برود. او از ساقی میخواهد که بادهای بی غش به او بدهد، چرا که او بسیاری از راههای درمان غم را آزموده و تنها نوشیدنیای که میتواند به او کمک کند، بادۀ خالص است. شاعر بر این باور است که اگر چیزی رنگ و خاصیت آتش را نداشته باشد یا دیگر جذابیتی نداشته باشد، نمیتواند دلنشین باشد. همچنین، او به زیبایی و جذابیت یک ماه و سرو در باغ اشاره میکند و میگوید که حتی اگر کبکها هم در باغ حاضر باشند، زیبایی آنها به پای این ماه نمیرسد. در پایان، او به بخت خود اشاره میکند و میگوید که میتواند در میدانهای زندگی پیشرفت کند، به شرطی که شجاعت و روندی سرکش و بیمحابا در او وجود داشته باشد.