نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سحر باد صبا از ساحت کوی تو می‌آمد

که با وی بر مشام جان من بوی تو می‌آمد

روان شد جوی خون تازه از زخم درون من

همانا بوی مشک از ناف آهوی تو می‌آمد

چو خُمِّ باده می‌جوشید مغزم دوش از مستی

به یاد من نگاه چشم جادوی تو می‌آمد

دلم در خون همی‌غلتید چون بسمل که از هرسو

بر او زخمی ز یاد تیغ ابروی تو می‌آمد

به قصد کعبه مُحرِم شد دلم دوش از سر مستی

چو از دنبال او رفتم به مشکوی تو می‌آمد

ز کوی می‌فروشان های‌هو برخاست دانستم

که بر گوش دل مستان هیاهوی تو می‌آمد

دل دیوانه از هامون به سوی شهر شد مایل

به یادش گوییا زنجیر گیسوی تو می‌آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعری زیبا، شاعر به توصیف احساسات عمیق خود نسبت به معشوق می‌پردازد. او از نسیم صبگاه صحبت می‌کند که بوی معشوق را به همراه دارد و این بوی خوش، جانش را نوازش می‌دهد. شاعر از درد درونی و زخم‌های عاطفی خود می‌گوید که همچنان یاد معشوق با اوست. مستی او از شراب، یاد و نگاه معشوق را در ذهنش تداعی می‌کند و دلش در حسرت او می‌غلتد. همچنین، او در جستجوی معشوق به سوی کعبه می‌رود و متوجه می‌شود که زیبایی و جاذبه معشوق در هر گوشه‌ای به گوش دل مستان می‌رسد. در نهایت، دل او به‌سوی شهر مایل می‌شود و بار دیگر یاد گیسوان معشوق را تجربه می‌کند. این شعر به خوبی عمق عشق و شوق شاعر را به تصویر می‌کشد.