نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ز آشیان مرغ دلم کاش کناری بکند

بو که آن سلسله مو میل شکاری بکند

سخت خامیم درین ره مگر از روی کرم

پیر میخانه به پیمانه شراری بکند

تا دل بلبل شوریده فریبد به گلی

سالها باد صبا خدمت خاری بکند

بوی مِی تا به قیامت ز مشامش نرود

هرکه در کوی خرابات گذاری بکند

سالها مردمک دیده برای شب وصل

خون دل خورد که ترتیب نثاری بکند

داد بر باد فنا ماحصلم را که دلم

خاست در مصطبۀ عشق قماری بکند

عشق نگذاشت دلم را که کند خدمت عقل

اشتر مست چه تمکین ز مهاری بکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دل‌تنگی و آرزوی وصال می‌گوید. او تمایل دارد از птиطی دلش (مرغ دل) به دور باشد تا بتواند به خوبان و عشق واقعی نزدیک‌تر شود. او معتقد است که در این مسیر، حتی اگر خام باشد و بی‌تجربه، می‌تواند با لطف و کرم پیر میخانه به مفاهیم عمیق‌تری پی ببرد. دل بلبل شوریده نیز با زیبایی گل فریب می‌خورد و در این مدت باد صبا تلاش می‌کند که از خارها خدمت کند. شاعر به علاقه‌ای که برای می‌نوشیدن دارد و اثر ماندگاری که بر روحش می‌گذارد اشاره می‌کند و تأکید دارد که عشق نمی‌گذارد عقلش را در دست بگیرد و به یک وضعیت بی‌نظیر و سرخوشی به مانند شتری مست برسد.