نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

روزی که کلک تقدیر در پنجۀ قضا بود

بر لوح آفرینش غم سرنوشت ما بود

زان پیشتر که نوشد خضر آب زندگانی

مارا خیال لعلت سرمایۀ بقا بود

روزی که میگرفتند پیمان ز نسل آدم

عشق از میان ذرّات در جست و جوی ما بود

ساقی شراب شوقم دیشب زیادتر داد

گر پاره شد ز مستی پیراهنم به جا بود

بر عاصیان هر قوم بگماشت حق بلایی

ما خیل عشقبازان هجرانمان بلا بود

ساقی لباس زهدم صد ره به مِی فروشُست

تا پاک شد ز رنگی کالودۀ ریا بود

گر در محیط حیرت غرقم گناه من چیست

در کشتی وجودم عشق تو ناخدا بود

می‌خواستم که دل را از غم خلاص یابم

داغ جدایی آمد وین آخرالدوّا بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف سرنوشت و تقدیر انسان‌ها می‌پردازد. شاعر از غم‌های ایجاد شده در سرنوشت خود سخن می‌گوید و به عشق و جستجوی آن در میان ذرات وجود اشاره می‌کند. در حالی که می‌نوشد و از شوق صحبت می‌کند، مستی و پیامدهای آن را نیز بررسی می‌کند. او به بلایی که بر سر عاصیان می‌آید و همچنین به پیراهنش که در اثر عشق پاره می‌شود، اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر می‌خواهد از غم‌ها رها شود اما جدایی را به عنوان قسمت پایانی درد خود می‌بیند. کلاً شعر به شدت احساسی و عمیق است و از عشق و جدایی، بلایای تقدیر و تلاش برای رهایی از غم‌ها سخن می‌گوید.