نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از کف ما عشق دامان شکیبایی کشید

دیدی ای دل کار ما آخر به رسوایی کشید

از مسلمانی چلیپا زلف ترسا بچه ای

آخرم در حلقۀ زنّار ترسایی کشید

گاه گاهم رخ نماید آن پری پیکر به خواب

بی سبب نبود اگر کارم به شیدایی کشید

هرکه بار عشق جانان را بدوش جان نهاد

بار یک عالم مصیبت را به تنهایی کشید

من ندادم دل به دست او ز روی اختیار

او دل از دستم به بازوی دلارایی کشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و رنج و درد ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر از عشق و شکیبایی صحبت می‌کند که در نهایت به رسوایی ختم شده است. او اشاره می‌کند که علاقه به معشوق باعث شده تا به سرنوشت‌های تلخی دچار شود. همچنین، عشق به معشوقه‌ای زیبا، که در خواب به یادش می‌آید، سبب شیدایی او شده است. شاعر بیان می‌کند که عشق به معشوق بار سنگینی از مصیبت‌ها را به دوش او می‌اندازد و در نهایت، این عشق به گونه‌ای است که او به اختیار خود دل نداد، بلکه معشوق دلش را به سمت خود کشیده است. در کل، این شعر از میل شدید به عشق و مشکلات ناشی از آن سخن می‌گوید.