شمارهٔ ۳۰ غبار همدانی
غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
میی کز وی بنای شادمانی ها به جا باشد
که گوید توبه از وی خاصه فصل گل روا باشد
دلم را غرق در دریای خون کردی نمی گویی
که شاید کشتی ما را خدایی ناخدا باشد
اگر غم سالها چار اسبه بر ملک دلم تازد
نپندارم که جولانگاه او را منتها باشد
گر از زلفش خلاصی هست رخسارش توان دیدن
که شامی چون به پایان رفت صبحی در قفا باشد
بنازم طاقت بیمار عشقت را که در آخر
به جایی می کشد صبرش که درد او را دوا باشد
به وصل دوست تنها ره نخواهی یافتن لیکن
غبارا میرسی گر زانکه عشقت رهنما باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر از خوشیها و فصلهای دلنشین صحبت میکند، اما در عین حال از غمهایی که عشق بر دلش میگذارد، شکایت دارد. او به کشتی نسبت میدهد که در دریای پرخروش احساسات غرق شده و به سختی امیدی به نجات آن دارد. با وجود تمام دردها، شاعر به صبر و طاقت خود در برابر این عشق میبالد، و در نهایت به این نتیجه میرسد که تنها با راهنمایی عشق میتواند به وصال معشوق برسد.