شمارهٔ ۴۲ غبار همدانی
غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مردم من و محبّت تو در دلم هنوز
تن خاک گشت و بوی وفا در گلم هنوز
طوفان گریه خانۀ عمرم خراب کرد
همسایه در شکنجه دود دلم هنوز
غرق محیط اشکم و از شوق وصل یار
فارغ چنان نشسته که در ساحلم هنوز
خوش رفته کاروان و به منزل فکنده رخت
چشم امید در پی این مَحملم هنوز
در سینه صد جراحت و در دل هزار چاک
بیچاره از هلاکت خود غافلم هنوز
آهم شرر به خرمن پروین و مَه فکند
آگاه نیست یار ز سوز دلم هنوز
ملک وجود جمله به یغمای عشق رفت
مردم گمان کنند که من عاقلم هنوز
بر پای مرغ روح به صد حیله رشته ای
از عمر بسته منتظر قاتلم هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شاعرانه به بیان احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر پرداخته است. شاعر از محبت و عشق سخن میگوید که در دلش همچنان زنده است، حتی اگر زمان گذشته و مشکلات بر زندگیاش غالب شده باشد. او از گذشته و یادگارهای آن به شوق یاد میکند و حسرتی را در دل دارد که با وجود تمام زخمها و غمها، همچنان منتظر وصال محبوب است. شاعر احساس میکند که غمها و مشکلات نتوانستهاند عشقش را از بین ببرند و او همچنان به امید وصال محبوب خود در حال انتظار است. این اشعار نشاندهندهی جدالهای درونی و عواطف پیچیده انسانی است.