شمارهٔ ۴۴ غبار همدانی
غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
جلوه کند به باغ اگر سرو بلند قامتش
سرو ز پا فتد که تا کس نکند ملامتش
بار دگر گر افتدم دامن وصل او به کف
باز رها نمیکنم تا نکشم ندامتش
عاشق زار خویش را تیر هلاک گو بزن
از تو کسی نمیکشد گر بکشی غرامتش
تا مگر از جفای او شکوه همی بدو کنم
کاش به جلوه دیدمی قامت در قیامتش
تا به نظر نیایدت کبک و خرام دلکشش
شیوۀ رفتنش ببین حالت استقامتش
سستی عهد او نگر محکمی وفای من
او ز خدا هلاک من خواهد و من سلامتش
باد صبا غبار من گر ببرد ز تربتم
در سر کوی او بود جایگه اقامتش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و قامت بلند معشوق خود اشاره میکند و از احساسات عمیق عاشقانهاش سخن میگوید. او بیان میکند که اگر معشوقش در باغ نمایان شود، دیگر هیچکس نمیتواند او را سرزنش کند. حتی اگر دوباره به عشق او بیفتد، هرگز دست از آن نخواهد کشید. شاعر به تیر دلشکنی که از سوی معشوق به او زده میشود، اشاره میکند و بیان میکند که هیچکس او را نمیکشد، اگرچه عشقش او را به تباهی میکشاند. او آرزو دارد که در قیامت معشوقش را ببیند و به زیباییهای او اشاره میکند. همچنین شاعر به وفا و عهدش با معشوق و جفای او اشاره میکند و میگوید که اگر باد صبا غبارش را ببرد، باز هم در کوی معشوقش جایی برای او خواهد بود.