نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ما ندیدیم به جز چشم تو خونخوار دگر

هر نفس در پی آزار دلِ زار دگر

گر بریزد همه غمهای جهان بر سر ما

ما نخواهیم به جز عشق تو غمخوار دگر

نیم جانی است که باید به تو تسلیم کنم

غیر ازین نیست مرا با تو سر و کار دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق عمیق خود به معشوق می‌گوید و بیان می‌کند که جز چشم‌های زیبا و خون‌بار معشوق هیچ چیز دیگری نمی‌بیند. او به سختی‌های زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید حتی اگر تمام غم‌های جهان بر سرشان بریزد، تنها عشق معشوق را غمخوار می‌داند. در پایان، شاعر به این نتیجه می‌رسد که باید جان خود را به عشق معشوق تقدیم کند و هیچ‌گونه رابطه دیگری برایش معنی ندارد.