شمارهٔ ۴۸ غبار همدانی
غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر چه نیست ترا هیچ پاس اهل وفاق
بیا که طاقتم از دوریت رسیده به طاق
کمان ابرویت ار مختلف زند تیرم
رواست آنکه گهی جفت خوانمش گه طاق
به دشمن این سخن غم فزا نباید گفت
که تنگ بسته بخون ریز دوست دست نطاق
درون سینۀ ما نیست کینۀ احدی
دلی که خانه عشق است نیست جای نفاق
مرا مهارت خط پیاله آنقدر است
که فی الحقیقه فلاطون حکمت الاشراق
بگو به گوش زمین ای غبار چون خسبی
تو ساکنی متحرک چراست هفت رواق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوع عشق و دوری از معشوق میپردازد. او از بیپاسخی و بیتوجهی معشوق شکایت میکند و اذعان دارد که طاقت دوریاش تمام شده است. شاعر به زیبایی ابرو معشوق اشاره میکند که چگونه میتواند او را به دو دسته مختلف تقسیم کند. همچنین تاکید میکند که در دلش هیچ کینهای نسبت به کسی ندارد و عشق در او جای نفاق نیست. در پایان، به حکمت و دانش خود اشاره میکند و از زمین میخواهد که چرا باید در سکون باشد در حالی که رویدادها در اطرافش در حال تغییرند.