شمارهٔ ۳۹ غبار همدانی
غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به یاد جفت و طاق ابروی یار
بپیما ساقیا پیمانه بسیار
بخونریزی عاشق ابروانش
چو شمشیر علی در قتل کفّار
بدین طرز ار دو چشم می فروشش
فروشد مِی نماند نفسِ هشیار
تمارض کرد نرگس تا که گردد
دو چشمانش نگشت و ماند بیمار
ببیند هر که چشم نیم خوابش
بماند تا به صبح حشر بیدار
ز چین آن دو زلف پر چَم و خَم
فتاده در سرم سودای زُنّار
به طور و طَرز رفتار نگارم
رود کبک دری هرگز مپندار
به امید وصالش بر در دوست
دو دیده دوختم مانند مسمار
برآرم صبح محشر چون سر از گور
غمی نبود مرا غیر از غم یار
بیا امشب ز هجر زرد روئی
غبار از دیدگان انجم تو بشمار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و زیبایی محبوبش میپردازد. او در وصف ابروان و چشمهای محبوبش با بکارگیری استعارههایی چون شمشیر علی، به شدت عاشق و دلبسته است. شاعر از درد جدایی و انتظار وصال میگوید و بیان میکند که غم یار برایش مهمترین دغدغه است. همچنین او از زیبایی ظاهری محبوبش، مانند زلفهای پیچیده و رفتار دلربای او، سخن میگوید و در نهایت از امید به دیدار مجدد او در آینده سخن میگوید. شاعر در انتظار وصال، بسیار مشتاق و نگران است.