نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ساقیا خیز که من نیز بر آن برخیزم

که به جامی ز سر جان و جهان برخیزم

خرم آنروز که دیوانه‌وش اندر طلبت

با دو صد سلسله از اشک روان برخیزم

اگرم باد صبا بوی تو آرد به مشام

شمع‌سان رقص کنان از سر جان برخیزم

وه که سودای تو نگذاشت به بازار جهان

فارغم تا ز سر سود و زیان برخیزم

ساقیا گر قدحی خمر پیاپی بدهی

من به غمازی اسرار نهان برخیزم

گر به پیری روم از عشق تو در خاک چه باک

باز با عشق تو از خاک جوان برخیزم

کاش سیلاب سرشکم نفسی ننشیند

بلکه یکباره غبارا ز میان برخیزم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به می و عشق و شوق اشاره دارد. او از ساقی می‌خواهد که او را نیز به ساز و بزم دعوت کند تا از غم و دل‌تنگی‌های زندگی رهایی یابد و در مورد عشق و زیبایی معشوقش صحبت می‌کند. شاعر بیان می‌کند که حتی در پیری نیز عشق معشوقش او را جوان و سرزنده می‌کند و آرزو دارد که اشک‌هایش همیشه جاری باشد تا به‌واسطهٔ عشقش از خاک برخیزد. او با شوق و اشتیاق حاضر است به هر قیمتی به عشق خود بچسبد و در این مسیر از هر گونه سود و زیان بگذرد.