نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

تا به زلف تو تاب می‌بینم

خویش را در طناب می‌بینم

دم به دم از هجوم لشکر عشق

ملک دل را خراب می‌بینم

بس که از تشنگی روانم سوخت

هرچه می‌بینم آب می‌بینم

بر سر موج بحر ناکامی

خویشتن را حباب می‌بینم

سوی هر راه می‌گشایم چشم

صدهزار آفتاب می‌بینم

با همه تشنه‌کامی از هرسو

می‌شتابم سراب می‌بینم

دیده را در میان لجۀ اشک

مضطرب چون حباب می‌بینم

پیش آن آفتاب‌رو چو غبار

همه خود را حجاب می‌بینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و دردناک خود در مواجهه با عشق و ناکامی صحبت می‌کند. او زلف معشوق را تابناک می‌بیند و در عین حال خود را در شرایط دشواری قرار داده، گویی در طناب گرفتار شده است. به وضوح می‌توان حس تشنگی و عطش او را در متن احساس کرد، زیرا هرچیزی را که می‌بیند به آب تشبیه می‌کند، اما همچنان در جستجوی سراب است. شاعر همچنین تصویر حبابی که در میان دریای ناکامی شناور است را به ذهن می‌آورد و نشان می‌دهد که چقدر احساس شکست و ناتوانی دارد. در نهایت، او خود را مانند غباری در برابر عظمت آفتاب عشق می‌بیند و نشان می‌دهد که چقدر در برابر این احساسات زخمی و غرق در حجاب است.