نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۸ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ساقیا می ده که تا ما عاقلیم

در فنون عشقبازی جاهلیم

بسکه غافل خفته وقت کشت و کار

گاه محصول است و ما بیحاصلیم

لذت هستی به مستی حاصل است

ما به کلی زین دو معنی غافلیم

بر امید زخم دیگر زنده ایم

ورنه از زخم نخستین بسملیم

سرو باغ خلد بودیم و کنون

بر لب جوی جهان پا در گلیم

طلعت جانان ز جان محجوب نیست

ما میان جان و جانان حایلیم

از بلا غافل نشیند تنگ دل

ما گروه عاشقان دریا دلیم

موج طوفان بلا از سر گذشت

ما چنان فارغ که اندر ساحلیم

بار بگشودند همراهان و ما

هم در اول گام و اول منزلیم

مهر رخشانیم لیکن چون خلیل

رو به ما آرد غبارا آفلیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال عاشقان می‌پردازد که در غفلت و بی‌خبری از عشق و لذت‌های زندگی خفته‌اند. شاعر از بی‌توجهی به زمان زراعت و محصول سخن می‌گوید و بیان می‌کند که لذت واقعی در مستی و عشق نهفته است. آن‌ها به زخم‌های گذشته امید دارند و از آن‌ها دردی نمی‌کشند. شاعر به تشبیه خود به درخت سرو در باغ بهشتی اشاره می‌کند و می‌گوید که در حال حاضر در جوی دنیا قدم می‌زنند و از بلاها غافل‌اند. در نهایت، به رغم اینکه ماهیت و زیبایی عشق را دارند، همچنان در آغاز راه هستند و خود را ناچیز احساس می‌کنند.