شمارهٔ ۷۰ غبار همدانی
غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
تا نکند درد رخنه در دل انسان
راه نیابد در او محبت جانان
تا نزنی عقده بر سلاسل گیسو
جمع نبینی دل هزار پریشان
شرم کن آخر ز توبه های شکسته
چند نخواهی شدن ز توبه پشیمان
صبح منوّر چگونه چهره گشاید
تا نرسانی شب سیاه به پایان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساساتی مانند عشق و توبه میپردازد. شاعر از دردها و پریشانیهای قلبی سخن میگوید و تأکید میکند که عشق واقعی نباید در دل انسان رخنه کند. او به یادآوری اهمیت توبه و پشیمانی میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که اگر انسان از توبههای شکسته شرم نکند، روشنایی صبح نمیتواند ظهور کند و شبهای تاریکی ادامه خواهد داشت. در کل، شعر به درک عمیقتری از عشق و توبه و تأثیر آنها بر روح انسان اشاره دارد.