شمارهٔ ۷۵ غبار همدانی
غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با خویشتن فتاد مگر باز کار من
کآشفته شد چو طالع من روزگار من
زاهد کنون که پند تو در من اثر نکرد
پرهیز کن که در تو نیفتد شرار من
آهسته ساربان که زپای اوفتاده است
در زیر بار غم شتر راهوار من
روزی شود ز دام غمم مرغ دل خلاص
کز یکدگر گسسته شود پود و تار من
یا رب ترحمی که بدین پیکر ضعیف
سخت است پایداری روز شمار من
یا قطره ای ببار به خاکم ز ابر لطف
یا برمکش ز خاک، تن خاکسار من
پا تا به سر زخون دلم لاله گون شوی
گر بگذری چون اشک روان از کنار من
ای دل صبور باش که آخر به یُمن عشق
خواهد شدن به جانب کیوان غبار من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حالت ناامیدی و غم خود سخن میگوید. او از مشکلات و سختیهایش مینالد و به زهد و توصیههای دیگران اشاره میکند، اما همچنان به دنبال تسکینی برای دردهایش است. او از خداوند میخواهد که به او رحم کند و از بار غم رهایش سازد. در نهایت، شاعر امید دارد که روزی عشقش او را به آرامش برساند و به جایی بهتر هدایت کند.