شمارهٔ ۷۶ غبار همدانی
غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای مزرع مهر تو دل من
وی تخم غم تو در گِل من
یک عمر ز کشت و کار این دشت
شد تخم غم تو حاصل من
بس غوطه زدم به بحر حیرت
تا کوی تو گشت ساحل من
از داغ دلم نگردی آگه
تا لاله بروید از گل من
از جنبش تیغ ابروانت
خون می جهد از مفاصل من
پروانه جان فشانیم ده
ای روی تو شمع محفل من
باری به جمال خویش بنگر
چون بگذری از مقابل من
ای یک گره از شکنج زلفت
حلّال هزار مشکل من
دیوانه شوم اگر نباشد
زلف سهیت سلاسل من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق و درد ناشی از آن است. شاعر با بیان اینکه مزرعه عشق او دلش را پر کرده و غم زحمتهایی را که کشیده جمع کرده، از درد و حیرت خود سخن میگوید. او به محبوبش اشاره میکند و میگوید که هیچکس از درد دل او خبر ندارد. همچنین، زیبایی محبوب و تأثیر آن بر او را توصیف میکند و میگوید که زلف او هزار مشکل را حل میکند. در نهایت، شاعر ابراز میدارد که اگر محبوبش نزدیک نباشد، دیوانه خواهد شد.