نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خم می افلاک و جامش آفتاب و ارض عالم میکده

عشق را مِی میشمار و عاشقان را میزده

آینۀ عالم چو خالی از بت موزون ماست

مؤمنم میخوان اگر خوانم جهان را بتکده

ثبت شد تا نام من در دفتر عشّاق او

غیرت زردشتیم دارد بدل آتشکده

کیست آن کو خورده از صهبای عشق آن صنم

آتشی در خانمان و دین و ایمان نازده

گرنه عشق آن پری دیوانه ام دارد چرا

بر سرم از شیخ و شاب و مرد و زن غوغا زده

گردش چرخم فسرده دارد ای ساقی بیا

از لب کوثر خاصت بوسۀ گرمی بده

هان غبار اندر طلب عشقت اگر یکره کند

دل نبردی زو که جز او کس نبرده ره به دِه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و جستجوی محبوب می‌پردازد. شاعر به توصیف حالات خود در میخانه عشق می‌پردازد و عشق را به عنوان می‌ای گرانبها می‌شمارد. او عشق را مایه حیات می‌داند و عاشقان را افرادی مست و شیفته معرفی می‌کند. شاعر به تحسین زیبایی‌های محبوب و اشتیاق خود به او می‌پردازد و از غم و درد جدایی می‌گوید. در نهایت، او از ساقی می‌خواهد که از کوثر بوسه‌ای به او بدهد تا کمکی به تسکین دلش باشد و نشان می‌دهد که عشق او را از هر چیز دیگری جدا کرده است.