نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ای خوش آن دردی که درمانش توئی

خرّم آن راهی که پایانش توئی

گر به سر پویم ره مقصود را

غم ندارم زانکه پایانش توئی

کی هوای بوستانش در سر است

هرکه در خلوت گلستانش توئی

ای شکنج زلف پرچین نگار

خرمّا گویی که چوگانش توئی

ای خوشا آب و هوای آن دیار

که سهی سرو خیابانش توئی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف عشق و زیبایی معشوق می‌پردازد. او از دردی سخن می‌گوید که تنها معشوق می‌تواند آن را درمان کند و راهی را می‌ستاید که به معشوق ختم می‌شود. شاعر با اشاره به گلستانی که معشوق در آن حضور دارد، اذعان می‌کند که برای رسیدن به هدفش نگران نیست زیرا معشوق در انتهای مسیر حضور دارد. او همچنین به زیبایی و لطافت معشوق اشاره می‌کند و از هوای دلپذیر دیاری که معشوق در آن است، به شوق می‌آید. به طور کلی، این شعر بیانگر عشق عمیق و وابستگی شاعر به معشوقش است.