شمارهٔ ۸ غبار همدانی
غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خروشی دوش از میخانه برخاست
که هوش از عاقل و فرزانه برخاست
مُغان خشت از سر خُم برگرفتند
خروش از مردم میخانه برخاست
فروغ روی ساقی در مِی افتاد
زبانۀ آتش از پیمانه برخاست
ز بس با آشنایان جور کردی
فغان از مردم بیگانه برخاست
چنان زنجیر گیسو تاب دادی
که فریاد از دل دیوانه برخاست
پی افروختن چون شمع بنشست
برای سوختن پروانه برخاست
بیا ساقی بیاور کشتی مِی
که طوفان غم از کاشانه برخاست
عجب نبود زتاب جوشش مِی
گر از خُم نعرۀ مستانه برخاست
چو مرغ دل شکنج دام او دید
نخست از روی آب و دانه برخاست
غبارا هر که دست از جان بشوید
تواند از پی جانانه برخاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای میخانه و تاثیرات آن بر روح و روان انسانها میپردازد. خروش و شور و شوقی از میخانه برمیخیزد که عقل را از کار میاندازد. مغان (روحانیان) در حال برداشت خشت از سر خم هستند و این نشاندهنده شور و شوقی است که در فضا حاکم شده است. نور صورت ساقی در میتابد و آتش عشق و شوق در دلها شعلهور میشود. ارتباط و دوستی با آشنایان سبب میشود تا فریادهایی از دل بیگانگان نیز بلند شود. گیسوی تابدار و زیبا همچون زنجیری در دل دیوانگان فریاد میسازد. شاعر از ساقی میخواهد که جام شراب را بیاورد تا طوفان غمها را از خود دور کند. او بیان میکند که کیفیت بارش شراب طبیعی است و از خمها نعره مستانهای برمیخیزد. همچنین، به یاد مرغی میافتد که با دیدن عشق و زیبایی، از جستجوی غذا دست برمیدارد. در نهایت، اشاره میکند که هر کسی که حاضر باشد از جان خود بگذرد، میتواند به سوی عشق و محبوب حقیقی حرکت کند.