نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

زند چون آتش حسنش زبانه

دو صد خرمن بسوزد بی بهانه

دلا گر نیستی پروانه بگذر

که سرکش گشت آتش را زبانه

سَر هستی ندارم بی تو دیگر

که بردارم سَر از این آستانه

دلا دیدی که صد ره با تو گفتم

خط و خال بتان دام است و دانه

چو شمع از سوختن پروا نمیکرد

چرا شد دامنش پروانه خانه

خرابم کرد عشق امّا ندانم

در این ویران نهفت آن گنج یا نه

مرا ساقی سحرگه ساغری داد

که فارغ گشتم از دُرد شبانه

چو ماهی مردم چشمم هراسان

ز موج اشک می گیرد کرانه

بیا ساقی بیا تا مِی بنوشم

به بانگ بربط و چنگ و چغانه

یکی بر کش نقاب از مهر رخسار

که برخیزد غبار از این میانه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به شدت به عشق و زیبایی معشوق خود اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او همچون آتش است که می‌تواند همه چیز را بسوزاند. او از پروانه‌ای یاد می‌کند که شجاعت ندارد در برابر آتش عشق، و نمی‌تواند فرار کند. شاعر می‌گوید که وجودش بدون معشوق معنی ندارد و بارها عشق را با زیبایی معشوق در ارتباط می‌بیند. همچنین، او از ساغی درخواست می‌کند تا او را از غم‌ها رها کند و به او می‌گوید که بیاید و نگاهی به چهره زیبا و معشوق بیندازد تا غبار غم از او برداشته شود.