شمارهٔ ۸۷ غبار همدانی
غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به کامم زهر شد تریاق هستی
به مِی ساقی بشوی اوراق هستی
نبود ار نیستی پایان هر هست
نگشتی هیچ کس مشتاق هستی
اگر دستم نبستی رشتۀ مهر
شکست افکندمی بر طاق هستی
نهان در جوهر عشق آتشی هست
که تاثیر وی است احراق هستی
مرا با دوست پیمان محبت
بود محکمتر از میثاق هستی
به نَرد نیستی تا باختم عشق
گرو بردم ز جفت و طاق هستی
دلیل راه عشق آمد وگرنه
ندارد عقل استحقاق هستی
اگر همت نبودی همره خاک
نگشتی قابل اشراق هستی
غبار از بحر حیرت کی برآید
که سر تاپاست استغراق هستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل به بیان مفهوم هستی و عدم میپردازد و با استفاده از تمثیلات و احساسات عمیق، عشق، اندوه و تناقضات زندگی را به تصویر میکشد. شاعر از درد و رنجی که هستی به همراه دارد سخن میگوید و مطرح میکند که بدون عشق و روابط انسانی، دنیا معنایی ندارد. او به تأثیر عشق بر هستی اشاره میکند و بر اهمیت پیمانهای محبت تأکید دارد. در نهایت، شاعر نشان میدهد که در دنیای پر از پیچیدگی و ابهام، عشق و ارتباطات انسانی میتواند نوری بر تاریکیها باشد.