شمارهٔ ۸۹ غبار همدانی
غبار همدانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
هلالم ز ابرو بتا تا نمودی
دل از دست دیوانۀ خود ربودی
کشد گر به بتخانه نقشت، مصّور
به یکدفعه بت ها کنندت سجودی
ندانم چرا شش جهت شد معطر
سحر شانه تا گیسوان را نمودی
به فتراک بستی دلم همچو آهو
چو عقده ز گیسوی مشکین گشودی
نماید به رویت دو زلف پریشان
چو پیچیده دودی به مجمر ز عودی
به سوز نهانی ز عشق تو اینک
لب خشک و چشم تر من شهودی
به نقشت قلم زد چو نقاش قدرت
ز نقشت همی خویشتن را ستودی
هزاران هزار آفرین صانعی را
که داد از عدم چون تویی را وجودی
به بیداریش چون نیابی غباری
هماره چو چشم خمارش غنودی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف زیبایی و نشاط محبوبی است که به دل عاشق مینشیند. شاعر با نشان دادن ابروی هلالی محبوب (بتا)، از تأثیر آن بر دل دیوانهاش سخن میگوید و تأکید میکند که اگر تصویر محبوب در بتخانه کشیده شود، تمامی بتها به او سجده میکنند. شاعر به حالتی معطر از عشق و زیبایی اشاره میکند و گیسوان محبوب که به شدت او را اسیر خود کرده است. او از احساسات درونی خود نیز سخن میگوید و در آخر به خلقت زیبای محبوب و شگفتی این وجود اشاره میکند. پایان شعر به نوعی به دردی عاشقانه و غم ناشی از جدایی اشاره دارد.