نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ای مطرب دل ترسم زین پرده که بنوازی

از پرده برون رازم یکباره بیندازی

ای ساقی جان جامی بر می زده‌ای عطشان

از بهر یکی جرعه تا چند همی نازی

از کثرت مهر تو وز صرصر قهر تو

چون شمع ستادستم آمادۀ جانبازی

از عشق تو چون موسی دل گشته مرا یاور

تا آتشی از رویت در طور دل اندازی

ای خسرو مهرویان از کثرت مشتاقان

بر حال من مسکین ترسم که نپردازی

ظلمی که ز چشمانت وارد به دلم آمد

بر کبک دری نامد از پنجۀ شهبازی

چون سوختۀ هجران عشق تو کند پنهان؟

کش روی غبار آلود دارد سر غمازی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و اضطراب شاعر از عشق خود می‌پردازد. شاعر از مطرب و ساقی می‌خواهد که با نوا و شراب دل او را شاد کنند. او از قدرت عشق سخن می‌گوید و خود را آماده‌ی فداکاری برای محبوبش می‌داند. همچنین، او از ترس اینکه محبوبش به او توجه نکند و از درد و ظلمی که از نگاه‌های او به دلش آمده است، سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر از سوختن و پنهان کردن عشق خود به دلیل هجران صحبت می‌کند.