شمارهٔ ۹۱ غبار همدانی
غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نباشم راحت از دستت چه در خواب و چه بیداری
به هرجا رو کنم آنجا تو دست سلطنت داری
سراپای وجود خود بسی در سال و مه گشتم
به غیر از تو به ملک دل ندیدم هیچ دیّاری
به چشم دل چه من دیدم دل موری عیان دیدم
سلیمانی در او اندر به کار مملکت داری
ز اشراقات انوار جمالش محو و هم هیچم
بمانند سراجی کش بر خورشید بگذاری
دلی باقی بود یارب که زلف آن مه نخشب
نگیرد بند و زنجیرش به صد نیرنگ و طراری
مکن از می پرستی مَنعم ای زاهد که درعالم
فکنده نرگس مست نگارم طرز هشیاری
چو روی خود در آئینه ببیند آن جفا گستر
غبار از سوز دل گردید هم چون ابر آزاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف عمیق شاعر نسبت به محبوبش است. شاعر احساس میکند که حتی در خواب هم نمیتواند از عشق و یاد محبوب دور باشد. او هر جا که برود، سایه محبوب را حس میکند و به غیر از او در عالم هیچکس را نمیبیند. شاعر با توصیفاتی همچون "سلیمانی در او" و "سراجی که بر خورشید بگذاری"، زیبایی و مقام محبوب را ستایش میکند. او همچنین از زاهدان میخواهد که از میپرستی او نرنجند و در نهایت، با بیتابی نسبت به عشق و زیبایی محبوب صحبت میکند، به طوری که سوز دل او تمام موجودیتش را تحت تأثیر قرار دادهاست.