شمارهٔ ۹۲ غبار همدانی
غبار همدانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
ساقیا در دادن دردی چرا اندیشه داری؟
دُرد انصاف است آخر اینکه اندرشیشه داری
ای سهی قامت چه سرواستی که آب لطف و خوبی
میخوری از جویبار چشم و در دل ریشه داری
صد هزاران زخم دارد بیستون از عشق شیرین
تا کی ای فرهاد مینالی که زخم تیشه داری
تا به کی در سایۀ مژگان خزی ای چشم جادو
طرفه آهویی که همچون شیر جا در بیشه داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با زبان عاشقانه و طنازانه، به چالشهای عشق و دردهایی که در پی آن ایجاد میشود، اشاره میکند. شاعر از ساقی میخواهد که بدون اندیشیدن به دردها، باده عشق را در نوشیدنیاش بریزد. او به زیبایی و خوبی محبوبه اشاره میکند که از چشمانش به دلش نفوذ کرده است و زخمهایی که عشق به او زده را توصیف میکند. در نهایت، شاعر از محبوبه میپرسد که تا کی باید در سایه زیباییاش از زخم و درد رنج بکشد، مگر اینکه او نیز یک دل باشد. این شعر، تلاقی زیبایی و درد عشق را به تصویر میکشد.