نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

به شهرعشق نه روز و نه هفته است و نه سالی

چو درگذشت زمان نیست غیر خواب و خیالی

بیار ساقی می ای که پیر باده فروشش

نهفته در خم یا شیشه یا سبو دو سه سالی

مگر به همت پیر مغان لطف تو بتوان

ز روی آینۀ دل زدود زنگ ملالی

قیاس میکنم ابروی او به صفحۀ عارض

بروی ماه شب چارده ز مشک هلالی

خوشست تلخی عمرم بدین امید که باشد

همیشه از پی شام فراق صبح وصالی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف تجربه‌ای از عشق و زمان می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که در دنیای عشق، نه زمان معنایی دارد و نه محدودیتی وجود دارد؛ فقط خواب و خیال است. او از ساقی می‌خواهد تا پیمانه‌ای بیاورد، زیرا زمان در گذر است و شادی را می‌طلبد. شاعر اذعان می‌کند که امید به وصال و دیدار محبوب، تلخی عمرش را شیرین می‌کند و زیبایی محبوب را با جلوه‌ای دلنواز می‌سنجید. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که پس از غم فراق، همیشه امید به دیدار و صبح وصال وجود دارد.