نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

باد صبح از گلستان آید همی

یا زکوی دلستان آید همی

سوی من چون بوی رحمن از یمن

بوی آن جان جهان آید همی

می طپد دل چون جلاجل تا بگوش

بانگ زنگ کاروان آید همی

پیکرم شد چون هلال از انتظار

کان مه لاغر میان آید همی

از فراق آن لب یاقوت فام

خون دل از دیدگان آید همی

ناف آهو بوی مویش کی کند

کز نسیمش بوی جان آید همی

پیش تیر آن بت ابروکمان

مرغ دل بازی کنان آید همی

شصت برنگرفته از یک چوبه تیر

صد خدنگ از وی به جان آید همی

هر کجا دردیست درمان ناپذیر

بر تن این ناتوان آید همی

داستان عشق با زاهد مگوی

بوی خون زین داستان آید همی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حالتی از عشق و انتظار می‌پردازد. او از بوی خوش صبح و هدایت آن به سوی معشوق سخن می‌گوید و حس دل‌تپش خود را همچون آواز کاروان بیان می‌کند. شاعر انتظار دیدار معشوق را به هلالی در انتظار تشبیه می‌کند و از فراق او دلی رنجور و خونین دارد. او نغمهٔ عشق را زهرناکی توصیف می‌کند که در آن درد بی‌درمان وجود دارد و می‌گوید که مرز بین عاشق و معشوق با تیر ابرو و زیبایی رقم می‌خورد. شاعری در نهایت هشدار می‌دهد که نباید داستان عشق را با زاهدان در میان گذاشت، زیرا این داستان بوی خون را به همراه دارد.