نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بت ابرو کمانی از کمینی

به تیرم می زند بی جرم و کینی

به کوی میفروشان خانه کردم

 ندانستم که ای غم در کمینی

برد سیلاب اشکم خانه از بن

به دستم گر نیفتد آستینی

به خوبان در حقیقت معنی عشق

به صورت آفرین است آفرینی

دهم جان گرچه مقداری ندارد

نیاز ما به چشم نازنینی

دلم را نیست چندان صبر و آرام

که بنشینم زمانی بر زمینی

ز هفتاد و دو ملت دوری ای عشق

ندانم خود تو دارای چه دینی

چراغ خاطر خلوت سیه شد

بیار ای سینه آه آتشینی

دل اندر خرمن زلف تو بسته است

اگر تخمی نکارد خوشه چینی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به عشق و معشوق خود اشاره دارد. او از تیر عشق می‌گوید که به او بدون هیچ دلیلی می‌زند و احساس غم و اندوهی عمیق در خود دارد. شاعر به دنبال آرامش در میخانه است ولی نمی‌داند که غم در کمین اوست. او از گریه‌هایش سخن می‌گوید که خانه دلش را خراب کرده است. شاعر به زیبایی‌های معشوق و عشق حقیقی اشاره کرده و از کمبود صبر و آرامش خود می‌نالد. او در نهایت از دوری از ملت‌های مختلف صحبت می‌کند و نمی‌داند عشقش چه دینی دارد. غزل با اشاره به شعله‌ور بودن احساساتش به پایان می‌رسد.