نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

سفالین خُمُّ و در وی لعلگون می

کبدر فی الدجی والشّمس فی فِی

زجاجی جام بین کز عهد جمشید

گذر ننموده سنگ فتنه بر وی

نشاید فرق کرد از غایت لطف

که می در جام یا جام است در می

در او نشکسته دور چرخ گردون

حبابی را که آورد از جَم و کِی

بیابانی است در پیشم خطرناک

که در وی خنگ گردون افکند پی

نیاسایم در او هر چند بر من

سر آید روزگار بهمن و دی

وگر صد باره عمر من سر آید

دگر ره نفخۀ عشقم کند حی

از آن گم کرده پی دارم سراغی

که هی بر اسب همت میزنم هی

جهان خالی ز مجنون است ورنه

ز لیلی نیست خالی هرگز این حی

همه گوشم که خواند مطرب غیب

به راه راستم با نالۀ نی

بیا ساقی بیا تا دست شوئیم

درین سرچشمه من از جان ، تو از می

غبارا از میان برخیز و برخیز

که با خود می نشاید بود و با وی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تفسیر و احساساتی عمیق درباره زندگی، عشق و لذت‌های آن پرداخته است. شاعر از زیبایی‌های شراب و جام سخن می‌گوید و ارتباط عمیق بین روح و مواد را بررسی می‌کند. او در توصیف یک جام زیبا از لعاب و شیشه به یاد دوران جمشید اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که عمر و زمان اثر زیادی بر زیبایی‌های عشق و شراب ندارد. شاعر از مشکلات و خطرات زندگی سخن می‌گوید، اما با وجود آنها، عشقش او را به جلو می‌برد. او به جستجوی معشوقه‌اش ادامه می‌دهد و به مخاطب (ساقی) دعوت می‌کند تا از چشمه زندگی و عشق بهره‌مند شوند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که در این زندگی پر از غبار و مشکلات، باید دست به دست هم داد و از زیبایی‌های زندگی بهره برد.