نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۴ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نظر بر آینه خوبان چو بی‌نقاب کنند

ز شوق، آینه را مضطرب چو آب کنند

مراد خلق ز یک دیدن تو حاصل شد

دگر نماند دعایی که مستجاب کنند

چه طالع است ندانم که صبح عاشق را

چو شام، پرده رخسار آفتاب کنند

به روز حشر نماند سیاه‌نامه کسی

اگر سیاهی بخت مرا حساب کنند

ز تیرگی نشمارند در حساب شبش

ز عمر، روز خوشم را گر انتخاب کنند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر به توصیف اثرات دیدن محبوب می‌پردازد و می‌گوید که وقتی خوبان بدون نقاب به دیگران نگاه می‌کنند، شوق و هیجان ایجاد می‌شود. او به این نکته اشاره می‌کند که دیدن چهره معشوق خواسته‌ای است که دیگر نیازی به دعا و درخواست ندارد. همچنین شاعر به تقدیر و سرنوشت اشاره می‌کند و می‌گوید در روز قیامت، اگر بخواهند زندگی کسی را بررسی کنند، دیگر کسی به خاطر بدبختی‌اش مورد قضاوت قرار نخواهد گرفت. در نهایت، او آرزو دارد که عمرش بر اساس روزهای خوشش سنجیده شود.