شمارهٔ ۲۱۵ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن غنچهام که راز دلم بر ملا نشد
گر شد زبان به شکوه رضا، دل رضا نشد
شکرانه جفای تو جان دادم و هنوز
دین وفا به شرع محبت ادا نشد
نیرنگ بین، که جز نگه آشنا نکرد
بیگانهای که در همه عمر آشنا نشد
پیکان یک خدنگ تو در پهلویم نماند
یک ره دل ز جا شده من به جا نشد
سررشتهای که روز نخستم سپرد عشق
گردید خاک، دست و ز چنگم رها نشد
داغم ولی گرانی مرهم ندیدهام
آن دیدهام که طرحکش توتیا نشد
تاثیر دوستی به دلش عرض حال کرد
پیغام ما گرانی دوش صبا نشد
چندان که آب خورد ز چشمم نهال بخت
چون چوب خشک، قابل نشو و نما نشد
با شمع عارضت ز تجلی اثر نماند
برق از کجا گذشت که قحط گیا نشد؟
چندین بنای خیر که شد رسم در جهان
جایی به فیض دیر محبت بنا نشد
قدسی به چاک پیرهن گل حسد بریم
کان هم چرا نصیب گریبان ما نشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره حسرت و درد عشق و ناکامی در بیان احساسات عاشقانه است. شاعر از غم و جفای معشوق سخن میگوید و به وضوح حس تنهایی و ناتوانی در برقراری ارتباط با محبوب را بیان میکند. او به درماندگی خود در عشق و عدم تحقق آرزوهایش اشاره کرده و آرزو میکند که ای کاش عشق و محبت بتوانند به نتیجهای مطلوب برسند. در نهایت، شاعر به غم و خوشبختیهایی که نصیبش نشدهاند، اشاره میکند و در حسرت آنها به سر میبرد.