نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ سراج قمری

سراج قمری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در حق من ز حادثه نامهربان‌تری

وز دشمنان من به یقین بدگمان‌تری

بدعهدتر بسی ز جهانی و، زین سبب

از پیش من بسی ز جهان هم جهان‌تری

چون سایه بر پی تو به سر می‌دوم، ولیک

هر ساعتی چو سایه ز من بر کران‌تری

بر آستانت سر نتوانم نهاد، از انک

از آسمان به قدر، بلندآستان‌تری

چون غنچه بی‌دهانی و، این سخت نادر است

کاندر سخن ز سوسن تر، خوش زبان‌تری

صدبار بی‌وفاتری از گل، به گاه عهد

واندر سخن ز غنچه تر، بی‌دهان‌تری

هرگز ندید چشمم و نشنید گوش من

رویی بدان خوشی و حدیثی بدان تری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود نسبت به معشوق اشاره می‌کند. او می‌گوید که معشوقش از همه چیز در جهان برای او عزیزتر و بالاتر است و در مقایسه با بدی‌ها و دشمنی‌ها، او را تنها منبع محبت و امید می‌بیند. همچنین، شاعر به توصیف زیبایی‌های معشوق و احساس ناتوانی خود در نزدیک شدن به او می‌پردازد. او معشوق را به گل و غنچه تشبیه می‌کند و از ناتوانی خود در بیان عشق و درک زیبایی‌های او سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که هیچ چیز به اندازه دیدن و شنیدن معشوق برای او خوشایند نیست.