نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳ سراج قمری

سراج قمری / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

به جان آمدم بی‌تو، جانا کجایی؟

خبر ده چرا رفته‌ای یا کجایی؟

ز هرکس، روم پرسمت تا تو چونی

به هرجا روم بنگرم تا کجایی؟

بهار آمد و شادمان گشت از او دل

تو ای نوبهار دل کا کجایی؟

به باغ اندرون جلوه کردند گل را

ندیده جمالت دریغا کجایی؟

رخ گل شکفت و قد سرو شد خوش

تو ای گلرخ و سروبالا کجایی؟

منم باغم هجرت اینجا نشسته

تو رفته به سوی تماشا کجایی؟

شب و روز می گویم و می سرایم

نگارا کجایی؟ نگارا کجایی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از دلتنگی و فقدان محبوب سخن می‌گوید. شاعر به شدت احساس تنهایی می‌کند و از محبوبش می‌پرسد که کجاست و چرا رفته است. او تلاش می‌کند از دیگران بپرسد که محبوبش کجاست و در هر جایی که می‌رود، تنها به یاد اوست. بهار و طبیعت به زیبایی‌ها اشاره می‌کنند، اما همه این زیبایی‌ها بدون حضور محبوب بی‌معنا به نظر می‌رسند. شاعر در انتها بارها از محبوبش می‌خواهد که او را ببیند و از او خبر بگیرد.