شمارهٔ ۱۴ سراج قمری
سراج قمری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای طرههای خوبان، از نافهٔ تو بویی
هجدههزار عالم، در عرصهٔ تو گویی
چون شمع، جمله رویی در بزمگاه دلها
وانگه ز تو ندیده، پروانه هیچ رویی
ای دست غیرت تو، در چارسوی عشقت
سرهای گردنان را، آویخته به مویی
من جز ترا نبینم هرسو که چشم دارم
وانگه ترا ندیده، چشمی به هیچ سویی
نقش هزار لیلی، وز گلبن تو رنگی
عقل هزار مجنون، وز جرعهی تو بویی
در موضعی که باشد آنجا هویت تو
ناید ز هر دهانی، بانگی برون ز هویی
قمری چه مرغ شد کاو، در باغ تو بنالد
برِ تو به بانگ زاغی، صد نعرهٔ چنویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و شاعر از ویژگیهای خاص او سخن میگوید. او میگوید که جان و دل همه عاشقان به خاطر زیبایی معشوق همچون شمع در بزمها میدرخشد، اما هیچ پروانهای به خود او نمیرسد. دست محبت و غیرت او به دور عشقش حلقه زده و عاشقان را به سوی او میکشاند. شاعر جز او هیچ نمیبیند و تمامی زیباییها و عشقها را تحت تأثیر وجود او میداند. همچنین، او از حال پرندهها و نالههای عاشقانه در باغ معشوق میگوید که نشاندهندهی عشق و علاقه عمیق اوست.