شمارهٔ ۱۵ سراج قمری
سراج قمری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آیا دلم از رنج برآساید گویی؟
بند از گره زلف تو، بگشاید گویی؟
هرگز بود آن روز که چون طوطی، قمری
از پستهٔ لبهات، شکر خاید گویی؟
خورشید نشاطم که ز گردونش کسوف است
روزی رخ از آن آینه بنماید گویی؟
گرچه شب زلفین تو آبستن غمهاست
زان زنگیم آخر طربی زاید گویی؟
نه در حق من هرچه ترا شاید، میگوی
زیرا که ترا هرچه نمیشاید گویی
خط بر طرف روی تو یارب چه خوش افتاد
بر ماه کسی غالیه میساید گویی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و دردهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر با اشاره به زلف محبوب و ارتباط آن با رنج و شادی، به توصیف عشق و امیدهایش میپردازد. او از شوق و آرزو برای روزی که محبوبش با لبخند خود او را تسکین دهد، سخن میگوید و به زیباییهای چهره محبوب اشاره میکند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که عشق او فراتر از آنچه دیگران تصور میکنند، است و زیبایی محبوبش به گونهای خاص او را مجذوب کرده است.